@وزن@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه وزن پارچه سبک وزن پشم و ابريشم ... ... نخى و سبک وزن ساده لباسى و ... پسر ضعيف وزن نما ... آستين که مرد وزن مى پوشيده اند پيمانه وزن مايع معادل نيم کوارت ... نشستن هواپيما وزن آن را ... کسر وزن کفش پوست وزن کم وزن آلت سنجش وزن ويژه مايعات اندازه گيرى وزن يا غلظت با پيمانه وزن کردن با وزن خواندن به طور يکنواخت يا يک وزن خواندن ثبت وزن و جرم خروس وزن خط شاخص حداکثر وزن بار کشتى داراى کسر وزن داراى دو وزن نامساوى داراى شش وزن داراى هشت وتد يا وزن داراى وزن زياد داراى وزن مخصوص کم داراى وزن و فشار زياد داراى وزن يا آهنگ واژه هاى شامل وزن ـ (71) : 1 , 2 , 3