@وسيع@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه وسيع کار وسيع و بسيط و سريع بمعيار وسيع به طور وسيع جاده وسيع جلگه وسيع بى درخت خيابان وسيع داراى چشم انداز وسيع داراى فکر وسيع ساخته شده در کارگاه وسيع طغيان شديد و وسيع آب اقيانوس محوطه بسيار وسيع و بى انتها نسبتا وسيع وسيع کردن وسيع تر کردن وسيع نظرى