@وسيله@10
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه وسيله غير قابل پاک شدن به وسيله آب غير قابل نفوذ به وسيله نور غير قابل نفوذ به وسيله ى هوا فاقد وسيله اتصال فضاى اشغال شده به وسيله ماده ... نمايش به وسيله علامت يا ... قايقى که به وسيله سيم يا طناب ... ... که به وسيله نورافکن روشن ... ... جنسى به وسيله شکنجه نفس ... ... بارورى به وسيله گرده خود ... ... الکترون به وسيله حرارت دادن ... ... که به وسيله آن آبگونه ... لوله يا وسيله اى که از ... متحرک به وسيله برق ... کردن به وسيله تحت تاثير ... محرکه وسيله نقليه محصور به وسيله دريا مخابره به وسيله پرچم مخابره به وسيله نور خورشيد ... انسداد رگ به وسيله جسمى ... بارورى گل به وسيله گرده خودش ... کشتى يا وسيله مسافرى ديگرى معالجه امراض به وسيله آب و تجويز ... ... امراض به وسيله تجويز دارويى ... ... امراض به وسيله حرارت حاصله ... واژه هاى شامل وسيله ـ (356) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15