@وسيله@13
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه وسيله وسيله اى که توليد دودکند وسيله اى که شبيه تشک باشد وسيله اى براى رسيدن ... وسيله بتونه کارى وسيله تحريک وسيله تخفيف و تضعيف چيزى وسيله تسهيل وسيله تطميع وسيله تطهير وسيله تفريح را فراهم کردن وسيله تنبيه وسيله تنظيم جريان برق و غيره وسيله تنفس در زير آب وسيله توقف وسيله تيز کردن داس وسيله ثروتمندى وسيله جلوگيرى از آبستنى وسيله حصول وسيله حمل ذغال سنگ وسيله خفه کردن صدا وسيله داد و ستد وسيله دخول وسيله دفاع وسيله رافع وسيله راه حل واژه هاى شامل وسيله ـ (356) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15