@وسيله@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه وسيله ايجاد شده به وسيله باکترى اوره ... بلورها به وسيله تغيير حرارت ... مولود به وسيله جنس مونث ... ... شونده به وسيله پيازيا جوانه ... ... که به وسيله جريان برق ... ... را به وسيله مطالعه خصوصيات ... ... حمل تا روى وسيله نقليه بدين وسيله ... يا به وسيله ديگرى گرم ... به چه وسيله ... کشتى يا وسيله نقليه ديگرى ... به آن وسيله ... خشک شدن به وسيله انجماد به وسيله به وسيله پرچم مخابره کردن به وسيله پليس اداره و ... به وسيله گزنه گزيده شدن به وسيله کارت پستال مکاتبه کردن به وسيله کشتى حمل شده به وسيله کلون محکم کردن به وسيله آب پاشى خيس کردن به وسيله آب تجزيه شدن به وسيله آلت تعديل گرما ... به وسيله آمبولانس حمل کردن به وسيله اسباب گردنده جلو رفتن واژه هاى شامل وسيله ـ (356) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15