@وسيله@7
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه وسيله توليد مثل به وسيله شکاف يا تقسيم ... ... مثل به وسيله نوزاد حشرات ... توليد مثل به وسيله هاگ ... کننده به وسيله مقارت با ... ثبت ضربان قلب به وسيله برق جاپ به وسيله برق ... دومنطقه به وسيله ايجاد شيار ... جذب به وسيله مکيدن ... کرده و وسيله انتقال روشنايى ... ... تجزيه به وسيله آب قرار ... ... که به وسيله چيز ديگرى ... جنگ به وسيله گازهاى شيميايى حرکت اجسام به وسيله ارواح ... جلو به وسيله موتور موشکى ... مايع به وسيله نيروى برق حمل به وسيله پست حمل شده به وسيله آب حمل و نقل کالا به وسيله دوبه ... چيزى به وسيله منجمد کردن ... خشک شده به وسيله انجماد سخت ... نقشه که به وسيله آن نقاطى که ... ... و منسوب به وسيله ازدواج ... اى که به وسيله ى گردش يک ... دباغى به وسيله آب نمک ... ... لوزتين به وسيله عمل جراحى واژه هاى شامل وسيله ـ (356) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15