@وسيله@8
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه وسيله در حرکت به وسيله باد درمان به وسيله اشتغال به کار درمان به وسيله سرما درمان به وسيله مالش استخوان ... درمان به وسيله نيروى تشعشعى ... دريايى به وسيله امواج صوتى ... بادبزن متحرک به وسيله توربين ... الکتريکى مغز به وسيله برق ... معاينه به وسيله اشعه مجهول ... هواپيما به وسيله تلويزيون و ... ... چيزى که به وسيله آن چيزى را ... ... هم به وسيله لولايى متصل ... ذوب فلزات به وسيله برق راهزنى به وسيله خفه کردن مردم ... قانونى به وسيله معوق گذاردن ... رشته يا وسيله بستن ... حس سازى به وسيله ى فرو کردن ... رونوشت بردارى به وسيله عکاسى ... غالباً به وسيله مجراى پيچاپيچى ... ... ساحلى که به وسيله سد بندى مزروع ... ... متحرک به وسيله وسايط نقليه ساخته شده به وسيله تيرهاى افقى ساخته شده به وسيله ماشين سروده شده به وسيله دوره گرد ... که به وسيله سرايندگان کليسا ... واژه هاى شامل وسيله ـ (356) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15