@وضع@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه وضع وضع کننده ماليات وضع کنونى وضع آشفته وضع احکام دينى در هر دوره و عصر وضع از هم گسيخته وضع بدن وضع برگ وضع بغرنج وضع بغرنج و دشوار وضع تعداد دندان هاى جانور وضع جاده وضع حاضر وضع حمل وضع خطرناک وضع دشوار وضع زمين وضع سه ستونى وضع شدن وضع شده وضع ظاهر وضع غريب و مضحک وضع غير عادى وضع قاون وضع قوانين وضع ماليات واژه هاى شامل وضع ـ (57) : 1 , 2 , 3