@وظيفه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه وظيفه ... به عنوان وظيفه انجام مى ... ... از انجام وظيفه شانه تهى ... کليد وظيفه اى افراط در انجام وظيفه افسر وظيفه انجام کارى بيش از حد وظيفه انجام وظيفه کردن ترک وظيفه خدمت وظيفه دخشه وظيفه بندى در وضع خطرناکى انجام وظيفه کردن رمز وظيفه نما سرباز وظيفه شخص وظيفه نشناس طرح وظيفه مندى مقام يا وظيفه صدارت عظمى ناوى وظيفه نظام وظيفه نمودار وظيفه مندى واحد وظيفه مند وظيفه گرا وظيفه گرفتن و ول گشتن وظيفه اساسى وظيفه اى وظيفه حسى واژه هاى شامل وظيفه ـ (38) : 1 , 2