@وفق@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه وفق کامپيوتر خود وفق باعرف و عادت و سنت وفق دادن بر وفق خود وفق عدم وفق وفق پذير وفق پذيرى وفق دادن وفق دادن با وفق داشتن وفق دهنده وفق دهنده خط وفق ناپذير وفق يافته