@وقت@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه وقت پاره وقت پيش از آن وقت پيش از وقت چه وقت گذشته از وقت کار وقت گذران ... به مقتضاى وقت انجام دهند کسى که وقت را نگه مى دارد اتلاف وقت اتلاف وقت کردن احاله به وقت ديگر احتراق قبل از وقت از آن وقت اشتراک وقت اشتراکى کردن وقت با وقت اشتراکى به وقت به وقت ديگر موکول کردن بيش از وقت معين بيهوده وقت گذراندن تا آن وقت تا اين وقت تا دير وقت تعيين وقت تمام وقت واژه هاى شامل وقت ـ (75) : 1 , 2 , 3