@وقت@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه وقت وقت گذراندن وقت گذرانى وقت گذرانى به بطالت وقت کافى وقت کامپيوتر وقت کش وقت آزاد وقت استراحت وقت تلف کردن وقت تلف کن وقت خرمن وقت خواب وقت را ببازى گذراندن وقت را ببطالت گذاندن وقت را بيهوده گذراندن وقت سنج وقت سنجى بطريق علمى وقت شناس وقت شناسى وقت غذاخورى وقت ماشين وقت معين کردن وقت نگار وقت نگهدار ... وار بيهوده وقت گذراندن واژه هاى شامل وقت ـ (75) : 1 , 2 , 3