@وقتى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه وقتى ... آفروديت که وقتى در آب ... از وقتى که تا وقتى که ... دورکشتى که وقتى کشتى کاملاً ... در يک وقتى مهره اى که وقتى به دور پيچ ... هر وقتى هم وقتى وقتى که وقتى در روز تعطيل ... يک وقتى