@وقوع@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه وقوع احتمال و وقوع احتمال وقوع احساس وقوع امرى از پيش احساس وقوع امرى در آينده از آمدن يا وقوع چيزى خبر دادن الهام قبل از وقوع امرى بترتيب وقوع به تنهايى وقوع يافته ترتيب زمانى وقوع ترتيب وقوع کلمه در عبارت ... ترتيب وقوع قوافى در بند شعرى ثبت وقوع خرابى جاى وقوع در شرف وقوع در شرف وقوع بودن سبب وقوع امرى شدن غيبت هنگام وقوع جرم قبلا وقوع امرى را ترتيب دادن قضاوت قبل از وقوع محل وقوع جرم يا دعوى ندرت وقوع وقوع خطر نزديک وقوع در سه حالت وقوع درخارج وقوع قبل از موعد مقرر واژه هاى شامل وقوع ـ (29) : 1 , 2