@ولى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ولى ... مى گذرند ولى حايل پرتو ... ... عقل مى کند ولى نادان است ... شرکت نميکند ولى از آن ... ... ديگر يکسان ولى معنى آن ... آدم خوش نيت ولى احمق و بى عرضه آدم زيرک ولى بى مسلک از يک ولى ... هاى تناسلى ولى بدون لقاح ... وزن مساوى ولى داراى عدد ... ... و درست ولى واقعاً عکس ... ... يافت مى شود ولى قسمت بندى نشده ... محفوظ کرده ولى براى سفر ... ... کبير است ولى قدرت تمام ... ولى صفت ولى نعمت