@ياد@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ياد پيش خود ياد گرفته آمادگى جهت ياد گرفتن از راه پرسش ياد دادن از ياد بردن از ياد بردنى از ياد نرفتنى اصول نخستين را ياد دادن با شتاب ياد گرفتن بناى ياد بود به صورت ياد بود درآوردن به نيکنامى ياد شده به ياد به ياد آوردن خوب ياد گرفتن سوگند دروغ ياد کرده سوگند ياد کردن ... اشتباهات کسى را ياد آور شدن مجلس ياد آورى مربوط به جشن ياد بود نويسنده ياد بود يا لوحه ياد گرفتن ياد گرفتنى ياد گيرنده ياد کردن ياد کننده سوگند براى ... واژه هاى شامل ياد ـ (40) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}