@ياد@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ياد پيش خود ياد گرفته آمادگى جهت ياد گرفتن از راه پرسش ياد دادن از ياد بردن از ياد بردنى از ياد نرفتنى اصول نخستين را ياد دادن با شتاب ياد گرفتن بناى ياد بود به صورت ياد بود درآوردن به نيکنامى ياد شده به ياد به ياد آوردن خوب ياد گرفتن سوگند دروغ ياد کرده سوگند ياد کردن ... اشتباهات کسى را ياد آور شدن مجلس ياد آورى مربوط به جشن ياد بود نويسنده ياد بود يا لوحه ياد گرفتن ياد گرفتنى ياد گيرنده ياد کردن ياد کننده سوگند براى ... واژه هاى شامل ياد ـ (40) : 1 , 2