@يافته@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه يافته پايان يافته پيدايش يافته پيوند يافته چيز يافته گسترش يافته کاهش يافته از مرکز بخارج امتداد يافته ... منفردى تشکيل يافته است افسر ترفيع يافته انتقال يافته انرژى يافته با دو دست انجام يافته ... و يک مکان بسط يافته برنامه نويسى ساخت يافته بسط يافته به تنهايى وقوع يافته به نحو اکمل انجام يافته به وسيله هوا نقل و انتقال يافته تکامل يافته تابعيت يافته تجسم يافته تجليل يافته تطبيق يافته تعميم يافته تغيير حالت روحانى يافته واژه هاى شامل يافته ـ (47) : 1 , 2