@يخ@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه يخ پرتگاه يخ درسواحل دريا پوسته يخ پوشيده از شبنم يخ زده پوشيده از يخ چکش يخ شکن گل يخ گوشت سرد با پنير يخ زده کارخانه يخ ساز کشتى يخ شکن کفش يخ بازى کوه يخ کوه يخ شناور کيسه يخ احاطه شده از يخ اسکى روى يخ ... خورشيد بر روى برف يا يخ ... مشروبات الکلى محتوى يخ و شکر با برف يا يخ پوشاندن بدون يخ کردن ... که در اثر يخ زدن ايجاد مى ... بستر دوران يخ بسيار سرد پوشيده از شبنم يخ زده تخته يخ شناور توده يخ شناور توده يخ غلتان واژه هاى شامل يخ ـ (85) : 1 , 2 , 3 , 4