@يخ@2

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه يخ خانه و ساختمان ساخته شده از يخ درجه يخ بندان دسر سردو يخ بسته دوره يخ ديواره يخ در نواحى شمال رقص روى يخ رودخانه يخ ... انعکاس نور يخ درافق پيدا ... روى يخ اسکى کردن سر خوردن روى يخ سرخورى روى يخ ... اثر توده يخ غلتان جابجا ... شبنم يخ زده ضد يخ طراحى شبيه شبنم يخ زده ... تجمع برف و يخ و انجماد در ... قايق مخصوص روى يخ قايق مخصوص مسابقه روى يخ قايق يخ شکن قطعه عظيم يخ قطعه يخ قله يخ قنديل يخ ماده ى ضد يخ مثل يخ واژه هاى شامل يخ ـ (85) : 1 , 2 , 3 , 4
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}