@يخ@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه يخ منجمد يا يخ زده منطقه آب آزاد در يک درياى يخ ميدان يخ بازى نقش شبنم يخ زده بر روى ... ... دوره بعد از عصر يخ بندان وابسته به زير توده يخ واقع در بين دو دوره يخ بندان ... از ذرات ظريف يخ که در هواى ... يخ پاره يخ پهنه يخ پوزه يخ چيزى را آب کردن يخ کرده يخ بازى کردن يخ بازى نمايشى يخ بستن يخ بسته يخ بند يخ خرد کن يخ خشک يخ را ذوب کردن يخ رفت يخ رود يخ زد يخ زدگى واژه هاى شامل يخ ـ (85) : 1 , 2 , 3 , 4