@يک@10
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه يک ... سطور فقط يک فاصله گذاردن در يک بلوک در يک جزء در يک حمله در يک خط مستقيم واقع شونده در يک خط واحد در يک رديف قرار گرفتن در يک زمان اتفاق افتادن در يک طرف در يک قسمت در يک محلى در يک نقطه جمع کردن در يک وقت واقع شونده در يک وقتى درکاغذ هاى يک ربعى چاپ شده درجه اوج در يک نمودار آمارى درجه يک درجه يک فوقانى درختان جنگلى يک ناحيه درخورمردم طبقه يک درشکه يک اسبه درشکه يک اسبه و چهارچرخه ... کالسکه سبک و کوچک يک اسبه ... گيرنده نيرو از يک دستگاه و دهنده ... ... گيرنده تلفن در يک قطعه واژه هاى شامل يک ـ (783) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26 , 27 , 28 , 29 , 30 , 31 , 32