@يک@11
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه يک دستکش داراى يک جا براى ... دستخوش يک فکر يا ميل قوى دسته گل يا يک دسته علف ... کارگران مسئول يک قسمت از ... ... افرادش معتقداند از يک جد يا نيا ... ... نظامى و افسران يک منطقه يا کشتى ده يک ده يک گرفتن از دو دور مسابقه يک تيم در يک روز دوره يک چهارم نهايى در ... دوست يک دل و يک زبان ... نيروى ترکيبى يک هيدروژن است ... متمرکز در يک قدرت مرکزى راننده يک جفت حيوان يا ... راهنماى يک خطى در نرم افزارها رزحيه يا طرزفکر يک عصر يا دوره رزمناوى که يک رديف توپ دارد رساله در باره يک موضوع روش اخلاقى يک نويسنده يا ... روى يک پا جستن ريل واحد مخصوص حرکت ترن يک چرخه ... جوانى که در يک دسته کر مى ... زندگى گياهان و جانوران يک ناحيه زندگى گياهى يک ناحيه زندگى با يک شوهر واژه هاى شامل يک ـ (783) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26 , 27 , 28 , 29 , 30 , 31 , 32