@يک@14
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه يک غول يا پهلوان يک چشم ... آخرين جمله يک تصاعد هندسى ... ميان دوره يک سلطنت با ... فاصله يک چهارم فروشگاه مخصوص کارمندان يک اداره ... مشابه متعلق به يک شرکت يا کالا فقط به يک زبان فقط در يک وهله فقط يک طرفش پخته ... ها و اصطلاحات يک علم يا يک ... ... غيره از يک سوى رودخانه ... ... و ايجاد يک ارگانيسم از ... قسمت خارجى يک موجود قسمتى از يک بخش يا ناحيه قسمتى از يک عمارت ... متشابه و يک مصرع کوتاه ... قلمرو و يک نت لقاح دوياچند تخم در يک تخم ريزى ... مراسله بين ادارات يک موسسه ماده يک شکل ماليات پنج يک مامور رسمى يک دولت مايو يک تکه ... تصاريف مختلفه يک لغت يا ... مبنى بر يک فلز واژه هاى شامل يک ـ (783) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26 , 27 , 28 , 29 , 30 , 31 , 32