@يک@17
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه يک ... متلاشى و مختلف يک شکل يا نقشه ... نوعى درشکه سبک يک اسبه هر بار يک تخم گذار هر يک هر يک که هر يک از هر يک از پنجاه حورى ... هر يک از حيوانات منفرد ... هر يک از خطوط موازى هر يک از دوبال جلو ... هر يک از مشتقات پروتئين ... هم جنس و يک جور سازى همانندى درنتيجه داشتن يک اصل ... منشعب شدن از يک ريشه يا مبدا ... ... هايى که در يک وهله زائيده مى ... ... ماهيهايى که در يک وهله به دام ... هواپيماى يک باله هيچ يک وکيل درجه يک دادگسترى ... لحن موسيقى در يک وهله ... گيرى جانوران از يک جنس ... به دفع شهوت يک زن با زن ... وابسته به نام يک محل يا منطقه وابسته به يک ريشه و اصل ... شوروى يعنى يک منات طلا واژه هاى شامل يک ـ (783) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26 , 27 , 28 , 29 , 30 , 31 , 32