@يک@21
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه يک يک تا يک تارموى يک تنه يک جا يک جانبه يک جايى يک جرعه يک جرعه کامل يک جرعه مشروب يک جريب آب يک جفت گيرى يک جنسه يک جنسى يک جهته يک جهتى يک جور يک جور پارچه پشت نما ... يک جور پارچه پشمى شطرنجى يک جور پرتغال يک جور پرستو که لانه ... يک جور پروانه يک جور چکمه که تا ... يک جور چاى سياه يک جور گل پيازدار يک جور گل ميخک واژه هاى شامل يک ـ (783) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26 , 27 , 28 , 29 , 30 , 31 , 32