@يک@22
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه يک يک جور گوى بازى يک جور کرجى کوچک يک جور کلاه پوستى يک جور کلاه چهارگوش ... يک جور کلوچه يا کماج يک جور آفت درختان ميوه يک جور اسب کوچک اسکاتلندى ... يک جور باز کوچک که ... يک جور بازى يک جور بازى گوى و چوگان يک جور بازى دومينو يک جور بازى ورق شبيه رامى يک جور باقلا يک جور تاجريزى يک جور ترازو يک جور ترقه يک جور توپ قديمى يک جور تورى ظريف يک جور دام يا تور يک جور دوربين عکاسى يک جور رقص اسپانيولى يک جور رنگ قرمز يک جور روسرى زنانه يک جور سگ استراليايى يک جور سنگ مرواريد نما واژه هاى شامل يک ـ (783) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26 , 27 , 28 , 29 , 30 , 31 , 32