@يک@23
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه يک يک جور سهره يک جور سوسمار يا مارمولک يک جور شيرينى يک جور شيرينى مرکب ... يک جور شيرينى يا فرنى يک جور عرق آلبالو يک جور قمقمه يک جور لاشخور يک جور مگس آبى رنگ يک جور مخصوص يک جور مرغ مگس گير يک جور مرهم يک جور ناخوشى که پوسترا ... يک جور نخل در ماداگاسکار يک جور نوشابه گرم و مقوى يک جور نيلوفر آبى يک جور وهم جنس کردن يک جور ياقوت زرد يک جورکرجى که از جگن ... يک جيب پر يک خرده يک خط در ميان نوشتن يک خوراک يک خوراک دارو يک دامن پر واژه هاى شامل يک ـ (783) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26 , 27 , 28 , 29 , 30 , 31 , 32