@يک@25
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه يک يک رديف يک رشته يک رشته پلکان يک رشته عمليات جنگى يک رشته ى اتاق يک رطلى يک رقم کردن يک رنگ يک ريخت يک ريز يک زبانى يک زمانى يک زن گيرى يک زنه يا يک شوهره يک زنى يک زوج گوشى تلفن و ... يک ساله يک سانتى متر مکعب يک ستونى يک سرى داستان در باره يک موضوع يک سرى صندلى يا پله ... يک سطر در ميان يک سطرشعر يا بند منحصر بفرد يک سلسله حوادث تبعى ... يک سلسله دلائل قابل قبول واژه هاى شامل يک ـ (783) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26 , 27 , 28 , 29 , 30 , 31 , 32