@يک@8
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه يک حالت يک جنسى حالت يک قطبى حالت يک منطقى حخساسيت شديد در يک ناحيه بدن حد اعلاى تمدن يک قوم حرکت يک ورى حروف يک ورى حساسيت شديد در يک ناحيه بدن حضور در همه جا در يک وقت حمل کننده از يک محل و کارنده ... ... انتخاباتى تحت نفوذ يک نفر يا يک ... حوزه قضايى يک قاضى حيوانات يک اقليم خانه يک اشکوبه خوک کمتر از يک سال داراى بيش از يک وهله جفت گيرى ... داراى دکمه در يک طرف کت ... قضيه اصلى و يک قضيه فرعى داراى صخامت به قدر يک ملکول داراى صدف يک پارچه داراى فقط يک جمله ... قدرت توليد يک ارگانيسم از ... ... قدرت رويش در يک جهت يا به ... داراى يک پايه داراى يک آهنگ ملودى واژه هاى شامل يک ـ (783) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26 , 27 , 28 , 29 , 30 , 31 , 32