@يک@8

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه يک حالت يک جنسى حالت يک قطبى حالت يک منطقى حخساسيت شديد در يک ناحيه بدن حد اعلاى تمدن يک قوم حرکت يک ورى حروف يک ورى حساسيت شديد در يک ناحيه بدن حضور در همه جا در يک وقت حمل کننده از يک محل و کارنده ... ... انتخاباتى تحت نفوذ يک نفر يا يک ... حوزه قضايى يک قاضى حيوانات يک اقليم خانه يک اشکوبه خوک کمتر از يک سال داراى بيش از يک وهله جفت گيرى ... داراى دکمه در يک طرف کت ... قضيه اصلى و يک قضيه فرعى داراى صخامت به قدر يک ملکول داراى صدف يک پارچه داراى فقط يک جمله ... قدرت توليد يک ارگانيسم از ... ... قدرت رويش در يک جهت يا به ... داراى يک پايه داراى يک آهنگ ملودى واژه هاى شامل يک ـ (783) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26 , 27 , 28 , 29 , 30 , 31 , 32
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}