@يک@9
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه يک داراى يک اولاد داراى يک برگ داراى يک جهت داراى يک ديوار حايل داراى يک ريشه و اصل داراى يک ريشه يا اصل بودن داراى يک ساقه تخمدان داراى يک سنگ داراى يک سيم يا نخ داراى يک شوهر داراى يک ظرفيت داراى يک فلز داراى يک مجلس مقننه داراى يک محور داراى يک مرحله فحليت در سال داراى يک ميزان داراى يک ميزبان درتمام ... داراى يک نوع هاگ غير جنسى داراى يک همسر داراى يک وتد و نيم داشتن يک زن داشتن يک همسر ... وسيله ى گردش يک دايره وراء محيط ... ... تخت خواب يک نفره شريک ... در مدت يک شب واژه هاى شامل يک ـ (783) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26 , 27 , 28 , 29 , 30 , 31 , 32