@پا@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه پا کف دست يا کف پا کودک نو پا آدم پا چنبرى آدم کثيف و بى سر و پا آدم بى دست و پا ... که دست يا پا و يا عضو ... اژد هاى افسانه اى بالدار دو پا اثر پا اثر پا باقى گذاردن اثر کف پا از پا افتادن از پا در آوردن از پا درآمدن از پا درآمده از پا درآوردن از پا درآوردن و مطيع کردن از بين رفتن انحناء کف پا از سر تا پا اسبى که روى دو پا بلند مى شود استخوان قوزک پا استخوان مچ پا و استخوان کف پا استخوان ميان کف پا استفاده از پا اصطلاح پيش پا افتاده و مرسوم انگشت پا واژه هاى شامل پا ـ (195) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8