@پا@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه پا انگشت نگارى از پا انگليسى دست و پا شکسته و مخلوط ... انسان سرگرد و پا کوتاه ... خودبخود دست يا پا يا عضو حيوان ... با پا زدن با پا لگد کردن با چوب پا راه رفتن با انگشت پا زدن يا راه رفتن با دست و پا بالا رفتن بانوک پا بانوک پا راه رفتن بدون تر شدن پا بر پا کردن بسيار پا به شکل کرم صد پا حرکت کردن بى پا بى پر و پا بى دست و پا بى رد پا بيدست و پا تکرارى و پيش پا افتاده کردن تفال و غيبگويى از روى رد پا ... به چيزهاى پيش پا افتاده ... روى زمين با پا به طرف دروازه ... ... ساختمان که معماران پا روى آن مى ... واژه هاى شامل پا ـ (195) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8