@پا@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه پا جانور چهار پا جانور شش پا جاى پا ... به اين سن بر پا مى شود جنگ بر پا کردن حرکت سريع پا به طرف خارج خرچنگ ده پا داراى پا داراى پا يا سم شکافته داراى چوب پا داراى سه پا داراى هزار پا دست و پا چلفتى دست و پا کردن دست و پا زدن دست و پا شکسته حرف زدن دست يا پا ... چينه دان و پا و نوک بال ... ده پا راه رونده روى کف پا رد پا رد پا را گرفتن رد پا شناسى ... و دست و پا در اثر ترشح ... رقاصه روى نوک پا واژه هاى شامل پا ـ (195) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8