@پا@6
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه پا ... روى پنجه ى پا مى رقصد و ... رقص روى نوک پا روى پا ايستادن روى پنجه پا ايستادن روى چهار دست و پا خم شدن روى دو پا بلند شدن روى يک پا جستن زره پوشيده از سر تا پا زره ساق پا زنگار يا پا پيچ سوار کارى زير پا لگد مال کردن زير پا نشينى سگ کوچک و پا کوتاه اسکاتلندى ساق پا سبک پا سخن دست و پا شکسته سر تا پا کثيف کردن سر تا پا زره پوش سنگ پا سنگ پا زدن سنگ زير پا سنگواره جاى پا سه پا شايعات بى پر و پا شبه پا واژه هاى شامل پا ـ (195) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8