@پا@7
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه پا شبيه پا شست پا شش پا صد پا صداى پا صداى کوبيدن پا ضعف ماهيچه ى ساق پا طاوسى پا کوتاه آسيايى و اروپايى طبقه زيرين پاشنه پا طوطى سبز رنگ و منقار و پا قرمز غل و زنجير پا غل و زنجير براى بستن پا فلج پا فن معالجه و درمان امراض پا قسمت کف پا قلم پا قوزک پا قوزک پا يا پس زانوى چهار پايان مچ پا مانيکور پا ماهيچه ساق پا محل استقرار پنجه پا مربوط بقسمت خارجى ساق پا مرغ پا کوتاه مرغ پا بلند قوى منقار و دراز دم واژه هاى شامل پا ـ (195) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8