@پا@8
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه پا مرغ پا قرمز کرانه زى مرغ دراز پا مسطح شدن کف پا معالجه امراض دست و پا معلومات دست و پا شکسته موش دو پا ميان دو پا قرار دادن ميخچه ى پا يا انگشت پا ميمون هاى چهار دست و پا ناخن انگشت پا نرمه ساق پا نوعى سگ شکارى پا کوتاه نوعى مرغ دراز پا هر عضو يا چيزى شبيه پا هزار پا هشت پا وابسته به کف پا وابسته به کف دست يا کف پا وابسته به قوزک پا يک پا واژه هاى شامل پا ـ (195) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8