@پادشاه@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه پادشاه پادشاه پريان پادشاه کوچک و بى اهميت پادشاه تسالى يونان پريام پادشاه تروا و پدر هکتور ... محافظ جان پادشاه انگليس ... در انتخاب پادشاه يا رئيس ... کشورى که خدا پادشاه آن باشد آگاممنون پادشاه مايسنا ... استاد منصوب از طرف پادشاه ... هزينه هاى خصوصى پادشاه ... متفقى نسبت به پادشاه ... در دست يک پادشاه باشد امير يا پادشاه ... مشاور مخصوص پادشاه و رئيس ... جوانترين پسر پادشاه و ملکه ... حکومت دو پادشاه ... دولت يا پادشاه در موردى ... دختر پادشاه و ملکه اسپانيا ... ... رموس نخستين پادشاه بنياد گذار ... زن پادشاه زن آرتور پادشاه و بانوى لنسلت ... آسمانه بالاى تخت پادشاه شمشير آرتور پادشاه افسانه اى ... ... جيمز اول پادشاه مخلوع انگليس عنوان پسر ارشد پادشاه فرانسه واژه هاى شامل پادشاه ـ (28) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}