@پادشاه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه پادشاه پادشاه پريان پادشاه کوچک و بى اهميت پادشاه تسالى يونان پريام پادشاه تروا و پدر هکتور ... محافظ جان پادشاه انگليس ... در انتخاب پادشاه يا رئيس ... کشورى که خدا پادشاه آن باشد آگاممنون پادشاه مايسنا ... استاد منصوب از طرف پادشاه ... هزينه هاى خصوصى پادشاه ... متفقى نسبت به پادشاه ... در دست يک پادشاه باشد امير يا پادشاه ... مشاور مخصوص پادشاه و رئيس ... جوانترين پسر پادشاه و ملکه ... حکومت دو پادشاه ... دولت يا پادشاه در موردى ... دختر پادشاه و ملکه اسپانيا ... ... رموس نخستين پادشاه بنياد گذار ... زن پادشاه زن آرتور پادشاه و بانوى لنسلت ... آسمانه بالاى تخت پادشاه شمشير آرتور پادشاه افسانه اى ... ... جيمز اول پادشاه مخلوع انگليس عنوان پسر ارشد پادشاه فرانسه واژه هاى شامل پادشاه ـ (28) : 1 , 2