@پاره@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه پاره پاره پارگى پاره پاره پاره پاره کردن پاره پاره کننده پاره پاره و متلاشى کردن پاره کردن پاره کردن و برداشتن ... پاره کسر پاره آجر پاره اى پاره تابع پاره ترتيب پاره تعريف شده پاره سازى پاره ستانى پاره سفال پاره شده پاره مجموعه پاره مرتب پاره و مندرس کردن پاره وقت چار پاره آتش پاره با دندان خرد و پاره کردن تکه پاره واژه هاى شامل پاره ـ (34) : 1 , 2