@پارچه@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه پارچه پارچه زربفت ابريشمى سنگين پارچه زرى پارچه زنانه پوپلين پارچه ساخته شده از ... پارچه ساده بافت پارچه سبک وزن پشم ... پارچه سرقيچى پارچه سست بافت پرچمى پارچه سفيد نخى پارچه شراعى پارچه شورنرو پارچه صوف پشمى پارچه صوف درشت و راه راه پارچه ضخيم روى تابوت يا قبر پارچه ظريف پارچه ظريفى شبيه مخمل براق پارچه عبايى پارچه فروش پارچه فروشى پارچه فلفل نمکى پارچه قنداقى پارچه لباسى پارچه لباسى نازک پارچه مبلى پارچه محکم و داراى نخ تابيده واژه هاى شامل پارچه ـ (211) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9