نام
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم کلمه یا گروهی از کلمهها که برای نامیدن و شناسایی انسان، حیوان، یا چیزی بکار میرود. اسم.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary appellation ; appellative ; compellation ; fame ; name ; nomen ; nomenclature ; noun ; renown ; title واژه هاى شامل نام ـ (111)
- اسم اسم، لفظی که برای نامیدن کسی یا چیزی به کار میرود.
- اسم شهرت، آوازه (خوب) خوب.
- اسم مقابل: ننگ. نقنقو.
- اسم کلمه، لفظ.لفظ قلم.
- اسم صورت ظاهر. عالی.
- اسم نشان، اثر.
- اسم نممام: کلمهای که به وسیله آن چیزی یا کسی را میخوانند؛ اسم.