@چادر@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه چادر چادر پناهگاه چادر اکسيژن مخصوص معالجه ... چادر بزرگ چادر زدن چادر شب رختخواب چادر صحرايى چادر قلندرى چادر نشين چادر يا خيمه سرخ پوستان بى چادر سايبان يا چادر جلو مغازه وسايل چادر