@چاره@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه چاره پيشنهادى که چاره اى جز ... چاره پذير چاره کردن چاره انديشى براى کارى ... چاره ساز چاره سازى چاره موقت چاره موقتى چاره نا پذير چاره ناپذير چاره يا فايده آخرين چاره به طور چاره ناپذير بهتر کردن چاره کردن بى چاره