@چراغ@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه چراغ چراغ قوه چراغ نئون چراغ نماينده چراغ نور پايين جلو اتومبيل چراغ نورافکن چراغ يا نشان دريايى چراغ يا نور قوى با چراغ يا نشان راهنمايى کردن بانور چراغ کار کردن تير چراغ برق حباب چراغ يا فانوس خاموش شدن چراغ ها خاموشى چراغ ها در موقع ... دود چراغ خور دود چراغ خورى دوده چراغ دوده چراغ خوردن رديف چراغ هاى جلو صحنه ... روشنايى چراغ سوسو زدن نور چراغ لامپ چراغ برق نفت چراغ نور بالاى چراغ اتومبيل واژه هاى شامل چراغ ـ (48) : 1 , 2