@چربى@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه چربى ... نشاسته مانند پرتئين و چربى تومور خوش خيم چربى خمير چربى جگر غاز و دنبلان ذرات چربى در آب غده چربى قابل حل در چربى ماده سفيد چربى که غلاف ... محلول در حلال هاى چربى ... حاوى مقدارى چربى باشند مواد چربى که شامل پيه ... ... سبب دخول چربى در واکنش ... ناشى از چربى وابسته به چربى واژه هاى شامل چربى ـ (38) : 1 , 2