@چرخ@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه چرخ تکه چوبى که چرخ يا چليکى را ... توپى چرخ تورى چرخ حرکت دهنده يا غلتاننده چرخ خارهاى ريز چرخ و غيره داراى چرخ يا داراى سه چرخ درشکه تک اسبه که دو چرخ دارد دست انداز يا جاى چرخ درجاده دستگيره چرخ جراثقال دنده چرخ دنده چرخ رابط بين دو چرخ دنده چرخ زنجير خور روده محتوى گوشت چرخ شده زبانه يا برجستگى چرخ که در فواصل ... سنگ زير چرخ سوسکى که روى آب چرخ مى خورد شبيه چرخ شير چرخ کرده ... دندان يا زير چرخ و غيره ... چوبى متصل به چرخ تراش صندلى چرخ دار ضامن چرخ دنده طوقه خارجى چرخ عرابه يا چرخ شير فروشى واژه هاى شامل چرخ ـ (113) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5