@چرم@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه چرم از چرم گاوميش به چرم کشيدن و تيز کردن به شکل چرم خيساندن چرم درماده قليايى ... ابريشم و چرم بکا رميرود روغن چرم ساخته شده از چرم شبيه چرم دان دان قسمت بريده چرم نوعى چرم نرم ... دور آن را چرم يا مشمع مى ... يک نوع چرم پوست گوسفند ... واژه هاى شامل چرم ـ (37) : 1 , 2