@چرمى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه چرمى چرمى کردن چماق يا شلاق چرمى ... يا کيسه چرمى جلو دامن ... کت چرمى مردانه که به ... کفش چرمى برقى کيسه چرمى کيف چرمى بزرگ بست آهنى و چرمى بند چرمى تکه چرمى که به پشت ... تازيانه چرمى تسمه چرمى متصل کننده ... جلد چرمى هفت تير و تپانچه حاشيه چرمى دور چيزى در جلد چرمى قرار دادن شلاق چرمى قيش چرمى نوار چرمى دور کلاه نوعى پالان چرمى يا پارچه اى نيمتنه چرمى واشر چرمى