@چروک@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه چروک چروک کردن چروک خوردگى چروک خوردنى چروک خورده چروک خورنده چروک دادن چروک دار چروک دهنده چروک شدن چروک شده چروک و انقباض سفيده ... چين و چروک چين و چروک گوشه لب و چشم چين و چروک خوردن چين و چروک و تاه بر چين و چروک داراى چين و چروک