@چرک@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه چرک چرک گوش چرک کردن چرک کش چرک تاب چرک جمع کردن چرک دار چرک دارى چرک دانه چرک دانه اى چرک دانه دار چرک دندان چرک سياه کردن چرک شدن چرک نشستن چرک نويس چرک و کثيف چرک و خون چرک و خون دار چرک و خونى کيسه يا غده و چرک ترشحى يا دفعى ترشح چرک ... بين بردن چين و چرک صورت جوش چرک دار داراى خونابه و چرک روى زمين کشيدن و چرک کردن واژه هاى شامل چرک ـ (30) : 1 , 2