@چشم@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه چشم چشم باز کن چشم باطن چشم بد چشم بد دور چشم بر هم زنى چشم برآمده چشم بزرگ چشم بستن چشم بسته چشم بند چشم بند پايان چشم بند اسب چشم بندى چشم بندى کردن چشم به راه بودن چشم تنگ چشم خود را بستن چشم خيره و سفيد چشم داشت چشم داشتن چشم درد چشم دوختن چشم دوختن به چشم را بستن چشم را به کار بردن واژه هاى شامل چشم ـ (171) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7